پاسخ حضرت آیت الله سیفی در درس خارج فقه روز شنبه به تلاش مذبوحانه ی برخی ساده اندیشان در حوزه علمیه قم که در تشکل هایی قصدحذف ولایت فقیه از قانون اساسی را دارند.

چند روز قبل دادستان کل کشور به تلاش برخی افراد حوزه علمیه قم برای حذف ولایت فقیه از قانون اساسی اشاره کردند. حضرت آیت الله سیفی مازندرانی (حفظه الله) در باره تلاش این افراد واکنش نشان داده و با سخنانی مبرهن و مستدل به آنها پاسخ داده اند که در ادامه می آید.

 

استمرار کوری در راه حق، ثمره پافشاری بر جهل است 

امیرالمؤمنین علیه السلام در ضمن روایتی یکی از دعائم چهارگانه کفر را «التنازع» بر می شمرد (الکفر علی اربع دعائم: علی التعمّق و التنازع و الزیغ و الشقاق) و در ادامه می فرمایند: «و من کَثُر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق؛ کسی که بر آنچه علم به کتاب و سنت ندارد پافشاری نماید کوری او بر حق ادامه پیدا می کند.» (نهج البلاغه للصبحی صالح: ص 473 و 474)

اهل سنت و سران آنها که بر جهلشان استمرار دادند و با اهل بیت علیهم السلام نزاع کردند کوریشان نسبت به حق ادامه پیدا کرده است. این فرمایش امام صادق علیه السلام به ابی حنیفه گویای مطلب است: «ما ورّثک الله من کتابه حرفا» (وسائل: ج 27، ص 48). حضرت علیه السلام در مواردی، تفسیر آیاتی از قرآن را از آنها سؤال کرده بود ولی آنها تفسیر غلطی ارائه دادند و حضرت علیه السلام نادرست بودن تفسیرشان را گوشزد کرده بود واصحاب هم تصدیق کردند. آری! برای آنها ثابت شده بود ولی مع ذلک در جهل خودشان با ولیّ امر تنازع کردند.

 

وحدت مطلوب؛ وحدت حول محور ولیّ امر 

در قرآن آمده است: «و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم» (انفال: 46)؛ اگر اطلاق این آیه را بگیریم مخالف ضرورت دین پیش می آید؛ زیرا امیر المؤمنین علیه السلام و اصحابش نیز با ناکثین، قاسطین و مارقین تنازع کردند؛ پس باید بگوییم مقصود آیه شریفه این چنین است که «لاتنازعوا فی مخالفة اولی الامر». شاهد این مطلب نیز آیه «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا» (آل عمران: 103) می باشد که به معنای «لاتتفرقوا عن حول حبل الله و لاتتنازعوا مع حبل الله» است.  بنابراین مسلمینی که در مقابل ولیّ امر تنازع می کنند ولو خودشان هم همگی وحدت داشته باشند شامل حال آیه فوق می شوند. مگر افراد حاضر در سقیفه بنی ساعده وحدت نداشتند و با یکدیگر جمع نشده بودند؟ ولی آیا اعتصمام به حبل الله داشتند؟ تنازعی که در مقابل ولیّ امر شرعی باشد مصداق بارز کلام امیرالمؤمنین علیه السلام است که سرآغازش سقیفه بنی ساعده بود و تا کنون نیز ادامه دارد.

متأسفانه در بعضی از جهّال مدّعی علم ما شیعیان نیز در مقابل ولیّ امر، تنازع مذکور وجود دارد؛ از تشیّع لندنی گرفته تا روشن فکر مآبان داخلی و تا ساده لوحانی که خیال می کنند فقه را فهمیده اند اما به تعبیر صاحب جواهر:«  ما ذاق من طعم الفقه شیئاً» (جواهر الکلام: ج 21، ص 397)

 

انکار ولایت فقیه ناشی از نفهمیدن روح فقه است

این روزها بعضی از اهل علم، نفی و انکار ولایت فقیه را مطرح می کنند و روزنامه ها به آن می پردازند. این نوعی ساده لوحی و کج اندیشی است و نشان از آن است که واقعا روح فقه را نفهمیده اند.

ولایت فقیه، ضرورت عقل، فقه و اسلام است و مطلبی نیست که صِرف ادّعا باشد. ولایت فقیه برگرفته از آیات قرآن است. خداوند در قرآن می فرماید: « اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» (نساء:59)؛ در کلام امام رضا علیه السلام «اولی الامر» توسعه به هرکسی که دارای خصوصیاتی است یافته است . در معتبره فضل بن شاذان از امام رضا (علیه السلام) این گونه آمده است: حکمت و وجه جعل "اولی الامر" این است که خصوصیاتی از جمله قلع بدعتها، اقامه احکام الهی، رساندن اموال بیت المال به حق داران، اقامه جمعه، رفع ظلم و دفاع از مظلوم را دارا باشد. بر هر کسی که این خصوصیات را دارا باشد حکمت اولی الامر در مورد او هست. (عیون اخبار الرضا علیه السلام: ج2، ص 100)

امام صادق علیه السلام در صحیحه سلیمان بن خالد می فرماید: «اتقوا الحکومة؛ فان الحکومة انما هی للامام العالم بالقضاء العادل فی المسلمین، کنبیّ او وصیّ نبیّ ؛ به حکومت نزدیک نشوید و ادّعای حکومت نکنید و زمام حکومت را به دست نگیرید، حکومت فقط برای کسی است که فقیه باشد و عالم به قضاء و عادل بین مسلمین باشد (و اصولا برای غیر او نیست)؛ مانند نبی یا وصی نبی» (وسائل: ج 27، ص 17). لفظ «أو» در عبارت «کنبیّ او وصیّ» عاطفه است و به معنای «او کوصی نبی» می باشد. و این فقیه جامع است که بر «کوصيّ نبيّ» صدق می کند و به غیر فقیه جامع نمی توان «کوصی» را اطلاق کرد.  این مصداق را خود امام صادق (علیه السلام) تعیین فرموده است: «ینظران الی من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما» (وسائل: ج 27، ص 300)

امام صادق علیه السلام فقط چنین شخصی را حاکم قرار داده است. وگرنه تحدید به این قیود، لغو می شود.

 

منکرین ولایت فقیه، کلمات فقهاء را برای یک بار به صورت عمیق بخوانند

شیخ انصاری در کتاب القضاء در تفسیر این روایت آورده است: این که حضرت (علیه السلام) فرمود: «فانی قد جعلته علیکم حاکما» به مثابه تعلیل و بیان وجه امر به حکمیت (فلیرضوا به حکما) است؛ در ابتدا حکمیت را فرمود و در تعلیل آن فرمود: «چون من برای او حکومت مطلق قرارداده ام ( فانی قد جعلته علیکم حاکما)». پس عبارت «فانی قد جعلته علیکم حاکما» به این معناست که: از آنجا که حکومت مطلقه را برای چنین شخصی ثابت می بینم لذا او را حَکَم قرار دادم و امر کردم که او را حَکَم قرار دهید. پس معنای روایت این گونه است که: لمّا کان مشروعیة الحَکَمیة فرع حکومته المطلقه فلیرضوا به حکما، و به عبارت دیگر معنا این چنین است: «لانی قد جعلت له الحکومة المطلقة، من هنا یجب علیکم الرضا بحَکَمیته.»

همان طور که گذشت صاحب جواهر هم در جواهر در این باره می گوید: کسی که ادعای فقاهت بکند ولی هنوز ولایت فقیه را از روی روایات اهل بیت (علیهم السلام) نفهمیده باشد ماذاق طعم الفقه شیئا.

اگر کسی مجموع کلام راحل (ره) را ملاحظه کند کلامی بالاتر از سخن صاحب جواهر می فهمد و آن اینکه: ما فهم من الدین و الاسلام شیئا؛ چون ایشان ولایت مطلقه فقیه را از ضروریات و واضحات اسلام و آیات و روایات می دانند.

حتی مرحوم آقای خویی نیز ملتزم به ولایت فقیه است منتها آن را از دلیل حسبه استفاده می کنند؛ چون به قول امام راحل (ره) حکومت از اعظم مصادیق حسبه است؛ اگر یتیم یا قاصر یا مجنونی که از اشخاصند نیاز به ولایت دارند حکومت اسلام نیاز به ولیّ ندارد؟! چه مصداقی بالاتر از نفس حکومت که مقدرات و سرنوشت مسلمین را رقم می زند؟ در امور حسبه گفته می شود که تا زمانی که حاکم باشد نوبت به عدول مسلمین نمی رسد. پس مرحوم آقای خویی نیز ملتزم به ولایت فقیه بوده منتها از این بابی که عرض شد.

محقق کرکی در رسائل کرکیه تصریح بر این مطلب دارد و ما در کتاب ولایت فقیه آورده ایم که: اجماع اصحاب ما بر ثبوت ولایت عامه برای فقیه می باشد:« اتفق اصحابنا علی ان الفقیه العدل الامامی الجامع لشرائط الفتوی المعبّر عنه بالمجتهد فی الاحکام الشرعیة نائب من قبل أئمة الهدی علیهم السلام فی حال الغیبة فی جمیع ما للنیابة فیه مدخل» (رسالة المحقق الکرکی: ج 1، ص 142) این مطلب از کلمات فقهای دیگر نیز فهمیده می شود.

امروز بعد از آن همه کلمات فقهاء و بعد از تشیید امام راحل (ره) و پس از این همه مقالات و صحبتها در این باره، باز هم عده ای در حوزه علمیه قم پیدا شوند و بگویند دلیلی بر ولایت فقیه نداریم؛ باید گفت این مطلب چیزی جز نفهمیدن مذاق اهل بیت (علیهم السلام) و به تعبیر صاحب جواهر نچشیدن طعم فقه اهل بیت (علیهم السلام) نیست.

 

مردم در زمان غیبت یله و رها نیستند

عقل هم در این باره می گوید: وقتی شکر منعم و اطاعت او واجب شد باید او را به همان نحوی که خودش ترسیم نموده اطاعت کنی. مولی در ترسیم اطاعت فرموده: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» و همان طور که گذشت اولی الامر، امر به رجوع به فقهاء کرده اند. اگر بنا باشد فقط در دویست سال زمان حضور نیاز به ولی امر باشد ولی در طول زمان غیبت کبری که چندین برابر است ولیّ امر و فقیهی نباشد که حکومت بر اساس نظر او باشد، مردم یله و رها می شوند. اینها همگی از واضحات است.

عقل فی نفسه و با قطع نظر از آیات و روایات فقهاء، نیز حکم دارد. عقل می گوید: وقتی شکر منعم و اطاعتش واجب شد از آنجا که اطاعت خدا فرع بر شناخت اوامر اوست ؛ باید کسی باشد که اوامر و احکام و دین خدا را بشناسد و جاهل باید به کسی که عالم به اوامر مولی و حدود و احکام الهی است رجوع کند تا شکر منعم و اطاعت خدا محقق شود. آن کسی که اوامر خدا را باید بشناسد فقیه و عالم است. باید عالمی باشد تا با اتخاذ فتوا و عمل به حکم او، اطاعت از «الله» محقق شود. کسی می تواند دین الهی را اقامه نماید که فقیه و عالم باشد.

 

در برابر این گونه سخنان سکوت نکنید

برخی حرفها از سوی افراد زرنگ، با انگیزه های سیاسی زده می شود، از سوی افراد ساده از روی ساده لوحی بیان می شود و از طرف عده ای به خاطر کج فهمی فقه صورت می پذیرد که در برابر آن باید با بصیرت و به موقع واکنش نشان داد.

خواندن 48 دفعه
Share this article

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

خلاصه زندگینامه

ایشان بعد از اینکه کمتر از یکسال در مدرسه صدر بابل مشغول گذراندن برخی دروس مقدماتی بودند در سال 1352 وارد حوزه علمیه قم شدند و مقدمات را تمام کرده و سطوح متوسطه و عالی را از محضر اساتیدی همچون ستوده ، اعتمادی وآیت الله واعظی قائنی و لنگرودی سپری نمودند و در تابستان از محضر برخی آیات عظام و مدرسین در مشهد مقدس بهره های علمی بردند.

بعد از آن دروس خارج را عمدتا از محضر آیات عظام میرزا هاشم آملی ، سید محمد رضا گلپایگانی و شیخ جواد تبریزی استفاده نمودند و در بین این مدت (از 57 تا 73) به تدریس دروس مقدمات و سطوح عالی نیز اشتغال داشتند.

متن کامل زندگینامه استاد

انتقادات و پیشنهادات

شما کاربر محترم می توانید نظرات انتقادات و پیشنهادات خودتان را با ما در میان بگذارید.

فرم انتقادات و پیشنهادات

آمار بازدید

امروز
دیروز
آمار کل
119
851
537870
بالا